نظریه " لارنس و لورش " درمورد طرح های سازمانی
با توجّه به اینکه هیچ راه حل به عنوان بهترین راه برای سازماندهی وجود ندارد،
" لارنس و لورش " دو متغیّر را برای تعیین مناسب ترین نوع ساختارسازمانی بصورت زیر معرفّی کردند:
1 - متغیّر تفکیک و تمایز
2 - تلفیق و هماهنگی
به اعتقاد " لارنس و لورش "، تفکیک و تمایز حاکی از اختلاف در جهت گیریهای ادراکی و احساسی
مدیران واحدهای مختلف با وظایف متعدّد و تلفیق حاکی از همکاری بین واحدها تحت شرایط محیط برای
دستیابی به وحدت عمل می باشد.
به نظر " لارنس و لورش "، درجه تفکیک و تمایز و تلفیق و هماهنگی موثّرترین ساختار سازمانی را
تعیین می کند.
نتایج بررسیهای " لارنس و لورش " گویای آن است که اگر سازمان دارای واحدهای مشابه با وظایف
تکراری و فعالیت های هماهنگ باشد، بنابراین ساختار سازمانی ماشینی مناسب تراست، امّا سازمان
دارای واحدهای منفک با وظایف متمایز و متفاوت، در صورتی که هماهنگی بین واحد ها از طریق
کمیته ها و واحدهای ویژه انجام می گیرد، ساختاری پویا و زنده را ایجاب می نماید.
بررسی مسئله نظارت از سوی " لارنس و لورش " در موسسات پلاستیک و مواد غذایی نشان می داد
که در این دو موسسه ابداع و سازندگی در اولویت قرار داشته است و تصمیمات می بایست به سرعت
اتّخاذ می گردید.
برای کلیّه مدیران در سطوح مختلف مهم بوده است که نفوذ بیشتری بر روی کارمندان داشته باشند
تا بتوانند تصمیمات جدید و سریع را اتّخاذ کنند.
دردو موسسه مزبور میزان نظارت سازمانی یکنواخت توزیع شده بود، یعنی مدیران در تمام سطوح
سازمانی سیستم نظارت بر خود را کاملاً برقرار کرده بودند.
" لارنس و لورش " بررسی خود را در موسسه کارتن سازی نیز پی گرفتند.
آنها مشاهده کردند که، در این موسسه کارآیی بیشتر از ابداع و ابتکار مهم بوده است، تصمیمات سریع
و خلاق، ضرورت چندانی نداشته است، مهم این بوده است که هرکس مطابق مقررات رفتار کند و کارآمد
باشد.
در چنین موقعیتهایی فقط مدیریت عالی نظارت زیادی اعمال می کرد. مدیران سطوح پایین تر دستورات
را اجرا و تولید را هدایت می کردند.
نتایج بررسیهای " لارنس و لورش " این است که:
اگرسازمان دارای موقعیتی ماشینی باشد، بنابراین نظارت مرکزی موثّرتر است، لیکن در سازمانهای
زنده و پویا سیستم نظارت بر خود و اختیار و آزادی در عمل مدیران و سرپرستان پایین تر ضروری
می باشد.